اگر روزي كسي از من بپرسد كه دگر قصدت از اين زندگي چيست؟
بدو گويم كه چون مي ترسم از مرگ مرا راهي به غير از زندگي نيست
من آندم چشم بر دنيا گشودم كه بار زندگي بر دوش من بود
چو بي دلخواه خويشم آفريدند مرا كي چاره اي جز زيستن بود
من اينجا ميهماني ناشناسم كه با نا آشنايانم سخن نيست
بهركس روي كردم ديدم آوخ! مرا از او خبر او را ز من نيست
حديثم را كسي نشنيد نشنيد درونم را كسي نشناخت نشناخت
بر اين چنگي كه نام زندگي داشت سرودم را كسي ننواخت ننواخت
برونم كي خبر داد از درونم؟كه آن خاموش و اين آتشفشان بود
نقابي داشتم بر چهره آرام كه در پشتش چه طوفانها نهان بود همه گفتند عيب از ديده توست جهان را بد چه مي بيني كه زيباست ندانم راست است اين گفته يا نه؟ولي دانم كه عيب از هستي ماست
چه سود از تابش اين ماه و خورشيد؟كه چشمان مرا تابندگي نيست؟
جهان را گر نشاط زندگي هست مرا ديگر نشاط زندگي نيست.
زندگی زیباست اگر با عشقی پاک همراه گردد
نوشته شده توسط FOREVER در 28 Aug 2007 ساعت 5:30 PM موضوع | لینک ثابت
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی میپیمودم
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نمیشد
تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت میآمدی به کوچهء ما
تو با چراغهایت میآمدی
وقتی که بچه ها میرفتند
و خوشه های اقاقی میخوابیدند
و من در آینه تنها میماندم
تو با چراغهایت میآمدی ....
تو دستهایت را میبخشیدی
تو چشمهایت را میبخشیدی
تو مهربانیت را میبخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را میبخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
تو لاله ها را میچیدی
و گیسوانم را میپوشاندی
وقتی که گیسوان من از عریانی میلرزیدند
تو لاله ها را میچیدی
تو گونه هایت را میچسباندی
به اضطراب پستان هایم
وقتی که من دیگر
چیزی نداشتم که بگویم
تو گونه هایت را میچسباندی
به اضطراب پستان هایم
و گوش میدادی
به خون من که ناله کنان میرفت
و عشق من که گریه کنان میمرد
تو گوش میدادی ...
اما مرا نمیدیدی ...
نوشته شده توسط FOREVER در 24 Aug 2007 ساعت 3:51 AM موضوع | لینک ثابت
در نگاه کساني که پرواز نميداند Dar Negah kasani ke parvaz nemidanand
هر چه بيشتر اوج بگيري harche bishtar ojj begiri
کوچکتر مي شوي kochektar mishavii
نوشته شده توسط FOREVER در 23 Aug 2007 ساعت 6:59 PM موضوع | لینک ثابت
اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي
به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي
مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي
که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد
نوشته شده توسط FOREVER در 28 Jul 2007 ساعت 9:36 PM موضوع | لینک ثابت
چقدر زمونه بي وفاست
نمي دونم خدا كجاست
يكي بياد بهم بگه
كجاي كارم اشتباست
گاهي مي خوام داد بكشم
اما صدام در نمياد
بگم آخه خدا چرا
دنيا به آخر نمي ياد
نوشته شده توسط FOREVER در 28 Jul 2007 ساعت 9:33 PM موضوع | لینک ثابت
همیشه پرواز را به خاطربسپار
البته هرکسی لایق پریدن باتو نیست
فراموش نکن این را هم بخاطر بسپار
نوشته شده توسط FOREVER در 9 Jul 2007 ساعت 8:34 PM موضوع | لینک ثابت
خواستم بميرم.
گفتند:بزرگترين گناه نا اميدي است.
وقتي براستي سخن گفتم.
گفتند: دروغ است.
وقتي به ستايش روي آوردم.
گفتند:خرافات است.
وقتي گريستم.
گفتند: کودکانه است.
وقتي خنديدم گفتند:
ديوانه است.
حال دگر مانده ام .....
و حال که ديگر!
سخن نميگويم.
گويند عاشق است!
اين است زندگي من ....
براستي چه دنياي ديوانه ايست
نوشته شده توسط FOREVER در 9 Jul 2007 ساعت 7:54 PM موضوع | لینک ثابت
زدم فرياد خدايا . . .
اين چه رسمي است . . .
رفيقان را جدا کردن . . .
هنر نيست . . .
رفيقان قلب انسانند . .
خدايا بدون قلب چگونه ميتوان زيست . . .
نوشته شده توسط FOREVER در 9 Jul 2007 ساعت 7:54 PM موضوع | لینک ثابت
مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني...
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني...
مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من قصهء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کن
... miresad roozi ke bi man roozhara sar koni
... miresad roozi ke marg eshgh ra bavar koni
miresad roozi ke dar kenar aks man , gheseye eshghe kohneam ra mo be mo az bar
koni
نوشته شده توسط FOREVER در 27 May 2007 ساعت 3:6 PM موضوع | لینک ثابت
من غريبه ي ديروزم
اشناي امروز
و فراموش شده ي فردا..
پس در اشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي فردا يادم کني
نوشته شده توسط FOREVER در 27 May 2007 ساعت 2:57 PM موضوع | لینک ثابت
بیاکه باز مرا بیقرار خواهی کرد
biya ke baz mara bi gharar khahi kard
به یک اشاره زمین را بهار خواهی کرد
be yek eshareh zamin ra bahar khahi kard
کمان و تیر بگیروبه کوی عشق بیا
kaman o tir begir o be koye eshgh biya
عقاب کوه احد را شکارخواهی کرد
oghab koh ahad ra shekar khahi kard
سکوت می شکند تکسوار وادی عشق
sokot mishekanad tak savare vadie eshgh
چنانکه در دل صحرا غبار خواهی کرد
chonan ke dar del sahra ghobar khahi kard
هر آنچه موعظه کردم دلم مهار نشد
har anche moezeh kardam delam mahar nashod
بگو برای دل من چه کار خواهی کرد
begoo baraye del man che kar khahi kard
تورا به هرچه قسم آتش غزل بنشین
to ra be harche ghasam ghazal benshin
که رازهای مرا آشکار خواهی کرد...
...ke razhaye mara ashekar khahi kard
نوشته شده توسط FOREVER در 25 May 2007 ساعت 7:19 PM موضوع | لینک ثابت
آن گاه که با توام،چو گلي هستم که گلبرگهاي زندگي را شکوفا مي کند.
آن گاه که با توام، چون امواج دريا هستم
که توفنده وسرکش بر ساحل مي کوبد.
آن گاه که با توام، گويي هر آنچه که زيباست ما را در بر گرفته است.
اين ها تنها ذره اي ناچيز از احساس والاي با تو بودن است.
آن گاه که با توام، شايد واژه عشق را ساخته اند تا احسا سي چنان عميق
و هزار سو را بيان کند
اما باز هم اين واژه کافي نيست. با اين همه چون هنوز بهترين است
بگذار بگويم و باز بگويم که بيش از عشق
بر توعاشقم
نوشته شده توسط FOREVER در 25 May 2007 ساعت 7:11 PM موضوع | لینک ثابت
when I am with you it is as if , I were the waves of the ocean
against the shore crashing strongly ,
when I am with you it is as if , I were the rainbow after the strom proudly showing my colors
when I am with you it is as if , Everything that is beauiful surrounds us
This is just a very small part of how wonderful I feel
when I am with you it is as if , Maybe the word love was , invented to explain the deep all encompassing feelings That I have for you
but somehow it is not strong enough But since it is the best word that there is Let me tell you a thousand times that I love more than Love
نوشته شده توسط FOREVER در 25 May 2007 ساعت 7:4 PM موضوع | لینک ثابت
اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه
اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه
گردای روی آينه فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشکل بی ستاره ها يه کم ستاره چيدنه
اين روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقايقا يه کم کبوتر شدنه
اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خاليه
اين روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به ديگری سپردنه
اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بی وفائيه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه
اين روزا چشمای همه غرق نياز و شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه
eshgh yani bedune formul doost dashtan
...bedune formul doostet daram
نوشته شده توسط FOREVER در 25 May 2007 ساعت 3:40 PM موضوع | لینک ثابت
ببین چگونه من bebin chegoneh man
ز ترس روزهای بعدتر z tars rozhaye baad tar
روزهای رو به رو rozhaye ro be ro
روزهای سردتر rozhaye sard tar
روزهای حال را rozhaye hal ra
ز یاد برده ام z yad bordeam
ببین چگونه پیش تر ز مرگ bebin chegoneh pishtar z marg
مرده ام ! ! mordeam
نوشته شده توسط FOREVER در 25 May 2007 ساعت 3:28 PM موضوع | لینک ثابت
از ما که گذشت ، مست ، چشمان تو بود
az ma ke gozasht , mast , cheshman to bud
عاشق کش و غم پرست ، چشمان تو بود
ashegh kosh o gham parast , cheshman to bud
دستی که شراب داد ما را عمری
dasty ke sharab dad ma ra omri
حاشا که نبود دست ، چشمان تو بود ...
hasha ke nabud dast , cheshman to bud
نوشته شده توسط FOREVER در 25 May 2007 ساعت 2:54 PM موضوع | لینک ثابت
Hamishe ghamgintarin va ranj avartarin lahazate zendegiye adam tavasote hamoon kasi sakhte mishe ke shirin tarin va be yad mandanitarin lahazat ro baraye adam sakhte
...

نوشته شده توسط FOREVER در 25 May 2007 ساعت 2:8 PM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

Nick Name : Hami
Name : Hamid reza Moradi
Sweden : 0046 73 928 34 53
Denmark : 0045 253 93 497
MSN Yahoo : hamidreza_1988
hamidreza_1988@hotmail.com
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY