اگر روزي كسي از من بپرسد كه دگر قصدت از اين زندگي چيست؟
بدو گويم كه چون مي ترسم از مرگ مرا راهي به غير از زندگي نيست
من آندم چشم بر دنيا گشودم كه بار زندگي بر دوش من بود
چو بي دلخواه خويشم آفريدند مرا كي چاره اي جز زيستن بود
من اينجا ميهماني ناشناسم كه با نا آشنايانم سخن نيست
بهركس روي كردم ديدم آوخ! مرا از او خبر او را ز من نيست
حديثم را كسي نشنيد نشنيد درونم را كسي نشناخت نشناخت
بر اين چنگي كه نام زندگي داشت سرودم را كسي ننواخت ننواخت
برونم كي خبر داد از درونم؟كه آن خاموش و اين آتشفشان بود
نقابي داشتم بر چهره آرام كه در پشتش چه طوفانها نهان بود همه گفتند عيب از ديده توست جهان را بد چه مي بيني كه زيباست ندانم راست است اين گفته يا نه؟ولي دانم كه عيب از هستي ماست
چه سود از تابش اين ماه و خورشيد؟كه چشمان مرا تابندگي نيست؟
جهان را گر نشاط زندگي هست مرا ديگر نشاط زندگي نيست.
زندگی زیباست اگر با عشقی پاک همراه گردد
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی میپیمودم
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نمیشد
تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت میآمدی به کوچهء ما
تو با چراغهایت میآمدی
وقتی که بچه ها میرفتند
و خوشه های اقاقی میخوابیدند
و من در آینه تنها میماندم
تو با چراغهایت میآمدی ....
تو دستهایت را میبخشیدی
تو چشمهایت را میبخشیدی
تو مهربانیت را میبخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را میبخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
تو لاله ها را میچیدی
و گیسوانم را میپوشاندی
وقتی که گیسوان من از عریانی میلرزیدند
تو لاله ها را میچیدی
تو گونه هایت را میچسباندی
به اضطراب پستان هایم
وقتی که من دیگر
چیزی نداشتم که بگویم
تو گونه هایت را میچسباندی
به اضطراب پستان هایم
و گوش میدادی
به خون من که ناله کنان میرفت
و عشق من که گریه کنان میمرد
تو گوش میدادی ...
اما مرا نمیدیدی ...
در نگاه کساني که پرواز نميداند Dar Negah kasani ke parvaz nemidanand
هر چه بيشتر اوج بگيري harche bishtar ojj begiri
کوچکتر مي شوي kochektar mishavii
اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي
به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي
مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي
که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد
چقدر زمونه بي وفاست
نمي دونم خدا كجاست
يكي بياد بهم بگه
كجاي كارم اشتباست
گاهي مي خوام داد بكشم
اما صدام در نمياد
بگم آخه خدا چرا
دنيا به آخر نمي ياد
خواستم بميرم.
گفتند:بزرگترين گناه نا اميدي است.
وقتي براستي سخن گفتم.
گفتند: دروغ است.
وقتي به ستايش روي آوردم.
گفتند:خرافات است.
وقتي گريستم.
گفتند: کودکانه است.
وقتي خنديدم گفتند:
ديوانه است.
حال دگر مانده ام .....
و حال که ديگر!
سخن نميگويم.
گويند عاشق است!
اين است زندگي من ....
براستي چه دنياي ديوانه ايست
زدم فرياد خدايا . . .
اين چه رسمي است . . .
رفيقان را جدا کردن . . .
هنر نيست . . .
رفيقان قلب انسانند . .
خدايا بدون قلب چگونه ميتوان زيست . . .
مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني...
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني...
مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من قصهء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کن
... miresad roozi ke bi man roozhara sar koni
... miresad roozi ke marg eshgh ra bavar koni
miresad roozi ke dar kenar aks man , gheseye eshghe kohneam ra mo be mo az bar
koni
من غريبه ي ديروزم
اشناي امروز
و فراموش شده ي فردا..
پس در اشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي فردا يادم کني
به یک اشاره زمین را بهار خواهی کرد
be yek eshareh zamin ra bahar khahi kard
کمان و تیر بگیروبه کوی عشق بیا
kaman o tir begir o be koye eshgh biya
عقاب کوه احد را شکارخواهی کرد
oghab koh ahad ra shekar khahi kard
سکوت می شکند تکسوار وادی عشق
sokot mishekanad tak savare vadie eshgh
چنانکه در دل صحرا غبار خواهی کرد
chonan ke dar del sahra ghobar khahi kard
هر آنچه موعظه کردم دلم مهار نشد
har anche moezeh kardam delam mahar nashod
بگو برای دل من چه کار خواهی کرد
begoo baraye del man che kar khahi kard
تورا به هرچه قسم آتش غزل بنشین
to ra be harche ghasam ghazal benshin
که رازهای مرا آشکار خواهی کرد...
...ke razhaye mara ashekar khahi kard
آن گاه که با توام،چو گلي هستم که گلبرگهاي زندگي را شکوفا مي کند.
آن گاه که با توام، چون امواج دريا هستم
که توفنده وسرکش بر ساحل مي کوبد.
آن گاه که با توام، گويي هر آنچه که زيباست ما را در بر گرفته است.
اين ها تنها ذره اي ناچيز از احساس والاي با تو بودن است.
آن گاه که با توام، شايد واژه عشق را ساخته اند تا احسا سي چنان عميق
و هزار سو را بيان کند
اما باز هم اين واژه کافي نيست. با اين همه چون هنوز بهترين است
بگذار بگويم و باز بگويم که بيش از عشق
بر توعاشقم
when I am with you it is as if , I were the waves of the ocean
against the shore crashing strongly ,
when I am with you it is as if , I were the rainbow after the strom proudly showing my colors
when I am with you it is as if , Everything that is beauiful surrounds us
This is just a very small part of how wonderful I feel
when I am with you it is as if , Maybe the word love was , invented to explain the deep all encompassing feelings That I have for you
but somehow it is not strong enough But since it is the best word that there is Let me tell you a thousand times that I love more than Love
اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه
اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه
گردای روی آينه فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشکل بی ستاره ها يه کم ستاره چيدنه
اين روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقايقا يه کم کبوتر شدنه
اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خاليه
اين روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به ديگری سپردنه
اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بی وفائيه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه
اين روزا چشمای همه غرق نياز و شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه
eshgh yani bedune formul doost dashtan
...bedune formul doostet daram
ببین چگونه من bebin chegoneh man
ز ترس روزهای بعدتر z tars rozhaye baad tar
روزهای رو به رو rozhaye ro be ro
روزهای سردتر rozhaye sard tar
روزهای حال را rozhaye hal ra
ز یاد برده ام z yad bordeam
ببین چگونه پیش تر ز مرگ bebin chegoneh pishtar z marg
مرده ام ! ! mordeam
از ما که گذشت ، مست ، چشمان تو بود
az ma ke gozasht , mast , cheshman to bud
عاشق کش و غم پرست ، چشمان تو بود
ashegh kosh o gham parast , cheshman to bud
دستی که شراب داد ما را عمری
dasty ke sharab dad ma ra omri
حاشا که نبود دست ، چشمان تو بود ...
hasha ke nabud dast , cheshman to bud
Hamishe ghamgintarin va ranj avartarin lahazate zendegiye adam tavasote hamoon kasi sakhte mishe ke shirin tarin va be yad mandanitarin lahazat ro baraye adam sakhte
...
